ديروز از جايي آن کارتون موهن را که سبب خشم مسلمانان گشته است ديدم واقعاً جای تاسف است برای کساني که مدعي آزادي اديان و آزادي انسان و ... هستند؛ امروز راجع به همين موضوع در سايت دکتر سروش مطلبي را خواندم که بد نمي بينم قسمتي از آن را اينجا نقل کنم: «ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند... آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد.... امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست"... خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است...» اگر خواهان خواندن متن کامل نامه هستيد اين جا را کليک کنيد
::+نوشته
شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 15:6 توسط محمدرضا کاکاوند
|
محرم و عاشورا هزار حرف نگفته
بازهم عاشورايي ديگر فرا رسيد. کاش در کنار همه اين عزاداری ها و سينه و زنجير زني ها کمي به قلب موضوع عاشورا و هدف و انگيزه امام حسين از اين کار بپردازيم؛ کاش کورکورانه به دنبال دسته هاي عزا داري راه نيفتيم؛ کاش کمي فرصت براي فـــــکـــــر کردن بود؛ کاش در جايي مثل فرهنگ هاي لغت برایمان به درستي نوشته بود که حسين کيست؟
::+نوشته
شده در سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 22:13 توسط محمدرضا کاکاوند
|
پس از امتحانات دانشگاه و...
بالاخره امتحانات تمام شد.امروز چند صفحه از سايت را به روز کردم؛کمي هم وبگردي! راستي تا به حال فکر کرده بوديد که چه سيستم جالبی است اين دانشگاه آزاد!اولش يک موسسه ی غيرانتفايي،غيردولتي که البته شعبات (يا همان واحدها و مراکز)ی هم در سطح کشور دارد که به يکي از بزرگترين موسسات آموزشي که بيش از نيمي از آموزش عالي را تشکيل مي دهد مبدل شده است. هر ساله همتاي دانشگاه هاي دولتي آزمون سراسري برگزار مي کند و عده زيادي از داوطلبان را به سوي خود جلب مي کند و پس از سلب مال اموال پدري،به آن ها مدرک ميدهد مدرکي که در آن نام و نشاني از وزارت فخيمه آموزش عالي نيست و فقط به يک مصوبه از شورایی استناد شده و بس با امضاي اشخاص شخيص رئيس کل و رئيس شعبه.والبته معمولاً در اين مدرک معدل چندان جالبی نبايد موجود باشد چرا اين جانب پس از کسب تجربه در هر دو ميدان(دولتي وآزاد)سخت به سختگيری هاي دانشگاه آزاد معترفم؛که واقعاً دليلی برای آن نمي توانم يافت: بالا رفتن سطح علمي يا سرکيسه کردن دانشجوي مفلوک!؟!؟ چند روز پيش ریاست عالي رتبه اين موسسه(يا همان دانشگاه)فرمودند که قرار بر رفع معضل کنکور از سر راه متقاضيان اين دانشگاه است،که با اين حساب بايد فکر یافتن کار را از سر به بيرون انداخت ديگر اين (به اصطلاح)دانشگاه شلوغ را همه به چشم دانشگاهي پولکي که هر کس دلش خواست ميتواند از آن دانش آموخته شود خواهند نگريست. با اندک لحظه اي تفکر و تامل در احوال اين دانشگاه به راستي آيا آن را شبيه به بنگاهي -با شعبات و مستقلات فراوان- برای کسب منفعت و دفع مضرت نمي يابيد! البته بايد خاطر نشان کنم که اين شيوه ی پر سود اکنون ديگر مختص دانشگاه آزاد نيست بلکه دانشگاه هاي دولتي هم به اين روش با افزايش ظرفيت در دوره هاي شبانه،نيمه حضوري و ... روي آورده اند. به اين ترتيب آيا جايي در دانشگاه هاي ما برای کارعلمي، تحقيق و هزار کلمه ی دهان پرکن ديگر مي ماند؟!؟! به يا دحرف جالب يکی از معلمانم مي افتم که هرگاه گله هاي بچّه ها بالا مي گرفت مي گفت:«درست ميشه!» امّا هرگز نمي گفت کِي؟
::+نوشته
شده در جمعه 14 بهمن1384ساعت 0:18 توسط محمدرضا کاکاوند
|
جستجو
سخن
هيچوقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد؛ زيرا در عمل وقت هميشه كم و كوتاه است. «فرانكلين»