جشن شب يلدا اين را به خاطرم ميآورد كه ايرانيان هيچگاه شبهاي بلند و سياه را تاب خاموشي نداشتهاند. چه در طول تاريخ چند هزار سالهي تمّدن كهن خود كه هميشه كاوهها و آفريدونهايي شبشكن بودند و چه در زندگي روزمرّه كه شب بلند سال را با نور چراغ شبنشيني و جشن و پايكوبي روشن ساختهاند و سرماي زمستان را با گرماي دلهاي پر از محبّتشان دلپذير ساختهاند. همان جشنها و بگو بخندهاي قديمي كه چند سالي است به لطف تحفههاي فرنگي برآمده از مضيق رزق شرقي كمرنگ شده است. شايد يلداي امسال را هر كس در خانهي خود است و ديگر به فكر رفتن به خانهي بزرگتر و خوردن آجيل مشكلگشا نيست. هر كه يادش بود با پيامي از تلفن همراه شايد به رفيقي تبريك بگويد.
شايد تا چند سال ديگر اصلاً فراموش كنيم كه يلدا كدام است و عيد نوروز كدام؟ و اگر هم يادمان بود فقط دليلش ايناست كه بايد در اين شب سور فلان فاميل را پس بدهيم يا اينكه بايد براي عيد خريد كنيم. تا مشتي اسكناس را خرج كنيم. فقط همين...!
يلداي امسال به فكر يلدا روزاني باشيم كه از فقر، بيماري و هزاران مشكل ديگر هر شب و روزشان سياه است و دراز. هنگامي كه سفرهي شام را پهن ميكنيم از خدا روزي و نعمت و شادي بخواهيم. و اگر هنوز خط تلفن ثابتمان بر اثر پرسههاي بيهدف اينترنتي مسدود نشده از بزرگترها احوالي بپرسيم و اگر خطوط ثابت مغزمان بر اثر كژخيميهاي روزگار كج نشده به ديداري دلشان شاد كنيم.
يلداتان پيروز و مبارك