چند سالي بيش نميگذرد اما همين قوم بيابان گرد كه با تنفروشيهاي نفتي و جاني و ... مزهي دلار زير زبانشان رخنه كرده، با جابجايي چند ميليون دلار به تغيير نام خليج فارس جعل آن به خليج عربي اقدام و دغدغهايي را در اذهان ما ايرانيان ايجاد كردهاند. از همان وقتي كه سفير انگليس در يك ميهماني عربي با كاربرد اين لغت خودش را شيرين كرد و ولولهاي به جان اعراب انداخت تا امروز چند دهه ميگذرد كه سياستنداران(نهمداران) ما در خواب بودند و آنقدر رها كردند تا دامنهي اين نام مجعول به نشنال جئوگرافيك و موزهي لوور و... رسيد تا همين چند صباح پيش كه در روي رئيسجمهور ايران هم نام فارس از قلم افتاد و امروز كه دانشگاهي با اين نام در بحرين (كه زماني جزئي از ايران بود) تاسيس شده است.
آنچه هست، اين يك توطئه است تا مسلمانان اين موي دماغ هميشگي غرب، را به جان هم بياندازند، اين حماقت اعراب است كه به اين سادگي داعيه دار چيزي شدند كه به واسطهي آن مگر نامي پيدا كنند و يك ذره آن مغزهاي نخوديشان نجنبيد و به ديْني كه رسالت محمدي بر گردنشان نهاده فكر نكردهاند.
ما هرگز دو قرن سكوتي را كه اعراب بر ما روا داشتند فراموش نميكنيم آنجا كه زبان فارسي در محاق رفت و اگر چون فردوسيها نبودند، اگر تاريخ و تمدن چند هزار سالهمان نبود اكنون ما هم به عربي سخن ميگفتيم و چون تمدنهاي بين النهرين بر باد رفته بوديم. و ماجراها از كشتار ايراني (كه موالي، عجم و... ناميده شدند) و خوراندن گوشت فرزند بر پدر و ... برجاي ماند. ما هرگز با اين همه خيانت و همدستي اعراب با دشمنان به ما به اسلام بدبين نشدهايم و هرگز درصدد ضربه زدن به آنها برنيامدهايم. ما بزرگمنشي و خرد را از كوروش، بزرگمهر و نوشيروان به ارث بردهايم. امّا هرگز از سر نام و خاك و ناموس هم بي خون نگذشتهايم. چرا كه آن درفش كاوياني را كه اعراب دريدند در دلهامان برافراشتهايم. چرا كه ايرانيهستيم. و به اين افتخار ميكنيم. با اين گذشتهي سرفراز رو به آينده خواهيم رفت (اگر بگذارند). اما مگر با پول آمريكايي ميشود تمدن خريد؟ با جعل و تغيير نام مناطق جهاني شعور و شهرت به ارمغان آورد؟
هر جا كه ميبينم نام اين خليج را بدون فارس ذكر كردهاند يا جعلش كردهاند و يا در پرانتز توضيح نام جعلياش را برآن افزودهاند. قبل از اينكه از آتش غيرت بلرزم از شرمساري اين قوم غمين ميشوم. اين نام شرم اعراب است. نام بيشعوري و بيفرهنگي قومي است كه خدا با فرستادن محمّد خواست سرفرازشان كند و خود نخواستند... نماد تفرقه و نهاد جدايي ملتهاست. و اين نام نشان بيفكري ماست كه امت اسلام را ماوراي ملت ايران فرض كرديم و حتي در همين دو دههي اخير كوشيديم گذشتهي خود را كمكم فراموش كنيم گواهش يك نگاه به كتب تاريخ مقطع دبستان است. نماد آنست كه وقتي خود را خليفهي اسلام و شاهنشاهي را بت پرستي فرض كرديم يادمان رفت كه جز بر اين خطهي پاك آريا حكم نميرانيم و اعراب شاه و امير دارند نه خليفه.
نام اين خليج، اين مرواريد عالم كه نفتش دنيا را گرم ساخته و نورش چراغ خانههامان را روشن، هميشه به ياد پارس مردماني كه روزي بهشتي به نام ايران را روي زمين ساختند. فارس خواهد ماند و برماست كه بكوشيم نامش به هيچ طريقي تغيير نكند. شايد بتوانيم به زبان خرد بفهمانيمشان كه صلاح كار چيست و وطنپرستي و نژاد پرستي چه فرقي دارد.
چند سال پيش وطنپرستاني كه حساسيت موضوع را درك كردند ترانهايي ساختند كه به هر فارسي زباني نام خليج فارس را، جزاير ايراني را، نام ايران را يادآور ميشود:
با هر نگاه بر آسمان اين خاک
هزار بوسه مي زنم
نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر
و خليج هميشگي فارس مي گيرم.
من نگاهم
از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسي نور مي گيرد
من عشقم را
در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر
به زبان مادري فرياد خواهم زد.
تفنگم در دست و سرودم بر لب
همه ايران را مي بوسم.
من خورشيد هزارپاره عشق را
بر خاک وطن مي آويزم.
اي وارثان پاکي من آخرين نگاهم
بر آسمان آبي اين خاک
و خليج هميشگي فارس خواهد بود.
شاعر: عادل حسني
در توضيح مطلب بايد بيفزايم:
خود پرستي «racisme» در قرن نوزدهم اوج گرفت و بشر سفيد پوست را به جان ملل غير انداخت. اما ريشهايي كهن دارد، يونيانيان ملل غير يوناني را «بربر» ميناميدند. فكر خودبرتر بيني آتنيها حتي افكار ارسطو و افلاطون را انباشته بود. ايرانيها غيرايراني را «انيران اجنبي» ميناميدند، يهود قوم خود را برتر ميداند و از هرگونه اختلاط اجتناب ميكند و اعراب غير عرب را «عجم» و پس از بنياميه و بنيعباس كه تربيت جاهلي داشتند، ايرانيان را «موالي:بندگان آزاد شده» نام نهادند. مصريان هم چنين اعتقادي داشتند. منتسكيو از نويسندگان اروپايي بعد رنسانس اعراب را «bigot:بزچران» خطاب ميكرد.
امّا هيچ كدام از مطالب فوق مبناي تاييد نژادپرستي توسط اسلام نيست شرح الطاف پيامبر با سلمان فارسي، صهيب رومي و بلال حبشي و دها نمونهي ديگر بر رد اينگونه اقدامات از جانب اسلام است. ذكر اين واقعه را بد نميدانم كه پس از فتح ايران كه اسيران ايراني را وارد مدينه كردند، عمر اسيران را در معرض فروش قرار داد تا از اين راه بيت المال را سامان دهد، حضرت علي(ع) رسماً از اين امر جلو گيري كرد و سهم خود پسران و برخي صحابه را كه به آن حضرت هبه شده بود به اسرا بخشيد. و به عمر گفت: پيامبر فرمود: ايرانيان مردم خردمندي هستند و دين مرا ياري خواهند داد؛ و لذا نبايد با آنان به گونهايي توهينآميز برخورد كرد.