زهي موسيقي خوش پارسي، زهي نواي تار و سنتور، سهتار و تنبور؛ زهي صداي آسماني، پيچيده در فضاي غزلي از حافظ گذشته از مرز شعر و شعور تا رسيدن به آستان جانان. همان نواي دَستان بيدل كه پيامش نسيم به پاي گل و سرو چمان رساند؛ همان دلشدگان خلوت گزيده كه سرّ عشق بيدادي از دلمجنونشان برآورده كه عالم لاهوت را سيـْر ميكند. اين نواي ني كه آتشش در دل شيدا آذري برپا ساختهاست صداي شورانگيز دل هر انسان عاشقي است. من چه ميتوانم گفت؟ كه هر چه گويمش كم است.
آنچنان در كوبههاي بيامان موسيقيهاي يك ساعته ساخته شده گم بوديم كه از شنيدن هر «گمشو برو نبينمت» حس ميكرديم كه شنوندهي چه اثر هنري هستيم؟! تا ناگه يادمان افتاد كه آن گوشههاي دل، از قديمها نوايي يادگاري مانده بر جا ... صدايش را آنقدر خفه كردند، آنقدر بر سرش كوفتند، تا شنيده نشود، اما انگاري هنوز آتشين است، بيشتر گوش ميدهي مجذوبش ميشوي، هر چه جلوتر ميروي گويي به چشمهي آب حيات نزديكتر ميشوي و يك دل سير كاش بنوشي كه مگر اين جرعهها را توان عطف اين عطش است؟

اين بلايي است كه ما بر سر موسيقي سنتي ميآوريم؛ نه ما كه صاحبان رسانه - كه خود را در مقام پاسبان فرهنگ ايراني ميدانند - آنقدر موسيقي سنتي ناخالص به گوشمان خوراندند كه پاك يادمان رفت اين همه آواي دلانگيز ايراني را... و چه ملالت بار شد اين صداي تكراري ... يادمان رفت داشتههامان را و دو دستي چسبيديم به موسيقيهاي بيگانهي ديجي و ريميكس شده ...! و ملوديهاي زوار در رفتهي چند آدم معلومالحال [كه نه در افرنگ بلكه در همين مملكت] بيهنري خود را بهنام هنر و موسيقي پاپ عرضه ميكنند.
|
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد |
وان چه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد |
|
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود |
طلب از گمشدگان لب دريا ميكرد |
بيشك هر كه اين موسيقي را نكوهش ميكند يا اصلاً به آن گوش نسپرده يا به اسباب اهل ريا آنقدر زنگار بر گوش دلش نشسته كه قدر و توان فهم آنرا ندارد. و الا اين صداهاي روحاني آنقدر زيباست كه هر شنوندهاي را چه فارسي بداند يا نداند به خود ميخواند و با خود ميبرد. اين تصانيف نه ملالت باراند و نه كسالت آور اگر آن را در جاي خود و حال خوش و با گوش جان گوش دهيد، كه گوش سَر در اين الحان آنچنان مست خواهد شد كه قدرت تميز از دست ميدهد. كافيست يك بار بيازماييد.
|
ساقي سيم ساق من گر همه دُرد ميدهد |
كيست كه تن چو جام مي جمله دهن نميكند |
پانوشت:
1- آنچه شرح رفت نه بدان معني است كه نگارنده از موسيقي درست و متشخص نوين ايراني بيزار است. بحث قديمي موسيقي سنتي و پاپ مانند تقابل شعر كهن و نو است؛ بلكه مقصود آن موسيقي بيارزش و كثيفي است كه اين چند ساله باب شده است. آنان را كه نه تعهدي به فرهنگ كشورشان دارند و نه احترامي به شعور مخاطبشان، لياقت يدك كشي نام هنر نيست.
2- گوش دادن به اين موسيقي را با اساتيد شروع كنيد با استاد محمدرضا شجريان، با شهرام ناظري، تا گوش خام به صداي گرمي پخته گردد و با شنيدن بانگ نافرجام هر غُرابي، تشخيص سره از ناسره آسان گردد.
3- همهي اشعار از حافظ.