اوّل پيامك (SMS) زده بود:«من آمدم، تو كجايي؟» جواب دادم كه اشتباه گرفتهايد.
امّا دست بردار نبود پشت سر هم پيام ميداد از خزعبلات و جوك گرفته تا حال و
احوالپرسي... آنقدر كه آخر سر شمارهاش را گرفتم. اول قطع كرد ولي بعد خودش زنگ
زد. پشت خط خانم جواني بود. به او گفتم كه اشتباه گرفتهاي. امّا نه! مثل اينكه من
اشتباه گرفته بودم. او يك مزاحم بود. مزاحمي نه از جنس مزاحمهاي قديمي. پس از
اولين تماس شروع كرد به نوشتن پيامهاي عاشقانه! به هر زباني كه ميدانستم پندش
دادم كه اين راهي كه پيش رو گرفتهاي درست نيست. اما مگر ميرود، ميخ آهنين در
سنگ!؟
آيا واقعاً به جايي رسيدهايم كه افراد - آن هم از جنس خانم - پشت خطوط
در هم پيچيدهي تلفن دنبال بدست آوردن قلب ديگران ميگردند؟ اين اتفاق اولين بار
نيست كه براي من ميافتد. براي بسيار ديگري هم نظير اين موضوع رخ داده است. وضع
اسفبار اين افراد كه از روي سادگي و يا كلاشي و پليدي به چنين كارهاي زشتي دست
ميزنند، به سگي مانند است كه پاي هر رهگذري را ميگزند.
قديمترها كه امكان
رديابي و مشاهده شمارهي تلفن فرد پشت خط وجود نداشت. افراد بيمار دل از اين كارها
بسيار ميكردند. امّا الان با همهي امكاناتي كه زمانه را عوض كرده، جنس مزاحمتها
هم عوض شده است و چه زشتتر و پليدتر شده. مزاحمهاي پاركها و خيابانها كم نبود
كه اين نوع جديد هم كشف شده است. بايد كاري كرد تا هاري اين مزاحمها جامعه را
بيمار نساخته است.
قسمت انگلیسی وبسايت محمدرضا كاكاوند طراحي شد و روي شبكه قرار گرقت از همينجا از
همهي دوستان عزيز دعوت ميشود كه در صورت مشاهدهي اشكال در وبسايت آنرا به ما
اطلاع دهند. قبلاً از همكاري شما كمال سپاسگذاري را داريم.براي ورود از اين
آدرس
استفاده كنيد.