تبليغاتX
محمدرضا کاکاوند
صفحه نخست پُست الكترونيک بايگاني وبلاگ نمايه وبلاگ

 

درباره وبلاگ

وبلاگ شخصي محمدرضا کاکاوند که حامل دست‌نوشته‌هاي محمدرضا روي اينترنت می‌باشد. اين وبلاگ در کنار سايت (www.mrkakavand.tk) فعاليت مي‌کند.

 

بايگاني وبلاگ

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


 

پيوندها

وب سايت محمدرضاکاکاوند
محمدحسین گندمی
پویان دلاوری
پیروز موزیک
از تو
دل آواز
بغض صدا
يك فنجان چاي داغ
منطقۀ مرده
سيمين بر
آواز
احمد فتاحي
پيروز جعفري
انجمن LB
ماماتي
علي كاكاوند


 

پيوندهای روزانه

استاد فرامرز پايور درگذشت
آخرين جرعه جام
تک‌بيتي و دوبیتی‌
استاد شجريان، نامزد عنوان بهترین خواننده‌ی جهان
داستان نويسي
ثبت صداي استاد شجريان به عنوان مرجع آواز ايراني
در حاشيه كارگاه آْواز
يادنامه‌ي پرويز مشكاتيان
بيداد
تصنيف آزادی

بايگاني پيوندهاي روزانه


 

آخرين نوشته‌ها

سالگرد هجران
وقتي كسي مي‌ميرد
چهار سال گذشت
بادهای تغيير
براي خورشيد به خون نشسته
به سخن حاجت نيست
تمام شد
چرا به روز نمي‌شود؟
من همان نايم كه گر خوش بشنوي...
شهر نا آرام


 

آمار وبلاگ


 

دو سال گذشت

دوسال از آن غروب پائيزي گذشت. آن روز كه به دنبال دريچه‌اي براي بهتر گفتن و شنيدن، براي بهتر ديدن و فهميدن اين وبلاگ را ثبت كردم و قصّه آغاز شد؛ قصه‌ي خوب با هم بودن. وه! كه چقدر سريع گذشت اين دو سال... .
حالا بايگاني وبلاگ را كه ورق مي‌زنم خاطرات اين دو سال و اين نوشته‌ها برايم زنده مي‌شوند. لحظه به لحظه، خط به خط، واژه به واژه. از شكست‌ها و پيروزي‌ها از غم‌ها و شادي‌ها... .
حالا دو سال است كه هر موقع كه فرصتي دست مي‌دهد. هر وقت كه دل‌تنگ يك كلمه حرف حساب مي‌شوم؛ هر وقت كه دنبال كسي مي‌گردم كه بشنود مرا، اين وبلاگ به‌روز مي‌شود. حالا شايد اين دريچه ديگر جاي خودش را خوب باز كرده. حالا شايد جاي خوبي پيدا كرده‌ام براي بهتر گفتن و شنيدن، براي بهتر ديدن و فهميدن.
 پُست به پُست اين وبلاگ مزيّن به نظراتي است كه دوستان و خوانندگان اين وبلاگ از خود به يادگار گذاشته‌اند. آن‌هايي كه چون نخواسته‌اند شنونده‌ي مطلق باشند كلامي نوشته‌اند. خود من هم هرگاه وبلاگي مي‌بينم كه مطالب زيبايي دارد از نوشتن نظر دريغ نمي‌ورزم. امّا از آن دسته از دوستان وبلاگ‌نويس كه تا نامم را در فهرست نظرات وبلاگ خودشان نيابند، عار دارند از سر زدن و نظر دادن، گله‌مندم و از اين فرصت استفاده و به آنان عرض مي‌كنم كه اصلاً به خود زحمت ندهند، كه من به اين نيّت در آن‌جا نظر نمي‌گذارم كه آن‌ها تلافي كنند و... .
پيوند‌هاي اين وبلاگ اگر چه زياد نيستند امّا به راستي گلچيني‌اند از بهترين وبلاگ‌هايي كه ديده‌ام و كماكان با صاحبانشان ارتباط داشته‌ام. برخي از آن‌ها امروز خود يك سايت شده‌اند و بعضي هم ديگر خاموشند. پيوند‌هاي روزانه نيز مجموعه‌اي از وبلاگ‌ها و وب‌سايت‌هايي است كه مطالبي خواندني و زيبا دارند.
نمي‌دانم تا كجا پيش خواهم رفت. تا كي مي‌توانم بنويسم. تا كي هميشه از هر موضوع جالب و ناجالب دنبال بهانه‌اي مي‌گردم براي به روز كردن. امّا مي‌دانم كه به اين زودي‌ها قصد ترك اين وبلاگ را ندارم.
از خداوند ياري مي‌خواهم براي خوب فكر كردن و پاك زيستن. باشد كه باقي راه را به درستي و نيكي و سرشار انديشه‌هاي پاك طي كنيم. باشد كه دريچه‌اي باشد براي بهتر گفتن و شنيدن، براي بهتر ديدن و فهميدن.
::+نوشته شده در شنبه 12 آبان1386ساعت 18:45 توسط محمدرضا کاکاوند |

 

ني‌نامه

بشنو از ني چون حكايت مي‌كند از جدايي‌ها شكايت مي‌كند
اين روزها به بهانه‌ي هشتصدمين سالگرد ميلاد مولوي، همه به تكاپو افتاده‌اند مراسمي بگيرند. كه يادش را گرامي دارند و در اين بين ترك‌ها به زعارت و خدعه خوش دارند كه مولانا را از خودشان جا بزنند و از آثار او و مدفنش منافع مالي كسب كنند و اصولاً غربي‌ها بسيار خوشتر دارند از اين‌كه او را فقط «رومي»  بخوانند كه به خودشان منسوب كنندش. در اين بين اين مائيم كه از او چه دوريم و چه نسبت به او جفاكاريم. ما چقدر از او دور افتاده‌ و جدائيم. فاصله از قونيه  تا ديار ما نيست. فاصله‌ي فكرها و قلب‌هاي ماست.
 
كز نيستان تا مرا ببريده‌اند از نفيرم مرد و زن ناليده‌اند
اين چه نفيري است با او، كه سالهاست هر انساني را مسحور ساخته و فرو ننشسته است؟ اين نفير بلند از كدام سينه‌ي سوزناكي برخاسته كاتش در دل عالمي زده و خاموش نگشته است.
 
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق
كدام سينه است كه شرحه شرحه از فراق نباشد و آه ني مولانا در او اثر كرده باشد؟ ناز پرودان تنعّم كه هرگز از دلشان نزاده دري مگر مي‌توانند دركش كنند مگر مي‌توانند بفهمند شرح در اشتياقش؟
 
هركسي كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
اين ماي ز ما جدا شده، اين جان ز تن رها شده، پس تا به كي بايد نظاره‌گر بي‌جاني خويش باشد. مگر نه آن‌كه ما ز بالائيم وبالا مي‌رويم. چرا به اين خاكدان پست و دون راضي شويم؟ امروز هم انگار همه‌ي ما انسان‌هاي مرتجع نيازمند بازگشت به اصل خويشتنيم؟!
مولانا هم انگار اين‌روزها مي‌خواهد كه بازگردد. مي‌خواهد كه باز نواي ني جان نوازش را از بلخ تا قونيه بگستراند. مي‌خواهد كه باز بخوانيمش، تا باز بدانيمش.
 
من به هر جمعيتي نالان شدم جفت خوش‌حالان و بد حالان شدم
امروز از شرق تا غرب عالم مولانا را مي‌شناسند. در امريكاي به ظاهر خفته در ناز و نكبت كتاب‌هاي اوست كه پرفروش مي‌شود و نام اوست كه بر سر زبان‌هاست.
 
هركسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من
اما اي دوصد دريغ كه هر كسي از ظنّ خود او را مي‌شناسد و از ديدگه كوته خود محيط مولوي را مي‌بيند. غربي‌ها في‌المثل اين جمله از او نقل مي‌كنند كه: "Whosoever knoweth the power of the dance, dwelled in God". ما هم از او آن‌قدر غافليم كه قلم شرمناك است شرحش.
 
سرّ من از ناله‌ي من دور نيست ليك چشم و گوش را آن نور نيست
اين همان غباري است كه از پس سال‌ها بر ديدگانمان نشسته. آيينه‌ي دلهاي زنگار گرفته را چگونه صيقل مي‌بايست زد؟ آي آن زمان كه نقاب صورت را بر دريم و گوهر خويش بازيابيم؟
 
آتش است اين بانگ ناي ونيست باد هركه اين آتش ندارد نيست باد
عشق را اگر آتش نتوان خواند پس چيست؟ آن‌چه چون برق مي‌آيد و مي‌سوزاند و چون دود برمي‌خيزد و مي‌رود، خود آتش است. هر كه را عشق نيست نه آتشي است و نه توان درك آتش. چنين جرثومه‌اي جز نيستي به چه سزاوار است؟
 
در غـــــــم ما روزها بي‌گاه شـد روزها با ســوزها هــمــــــراه شـــد
روزها گر رفت گـو رو باك نيسـت تو بمان اي آنكه چون‌تو پاك نيست
هركه‌جز ماهي ز آبش‌سير شد هر كه بي‌روزي است روزش‌دير‌شد
در نيابد حــال پختــــه هيچ خام پس سخن كوتاه بايد والســـــــلام

مولوي بزرگ‌تر از آن است كه من بخواهم براي ني‌نامه‌اش شرح و بياني بنويسم. غرض فقط تذكاري براي دوستان و خودم بود كه يادمان باشد چه گنجينه‌اي داريم و گاه راه مي‌افتيم يدنبال هيچ و پوچ‌هاي اجانب. كه يادمان باشد كه بيش از اين مولانا را دريابيم كه دُر يابيم. چرا كه بيش از اين‌ها به او بدهكاريم. حالا كه همه‌ي ما مي‌بينيم كه كار از سرقت آثار باستاني و جعل نام مكان‌هاي سرزمين ما گذشته؛ پس بهتر است گذشته‌ي خويش را بهتر بشناسيم كه دزدان همه جا در كارند.
::+نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت 1:19 توسط محمدرضا کاکاوند |



 

جستجو


WWW اين وبلاگ

 

سخن

هيچ‌وقت به گمان اين‌كه وقت داريد ننشينيد؛ زيرا در عمل وقت هميشه كم و كوتاه است.
«فرانكلين»


 

موسيقي


تصنيف مرغ سحر - استاد محمدرضا شجريان - كلام: ملك‌الشعراي بهار - آهنگ: مرتضي ني‌داود - اجرا: كنسرت همنوا با بم - زمستان 83

 

ديگر مكان‌ها

وب‌سايت رسمي محمدرضا كاكاوند
نشاني مستقيم كتابخانه‌ي وب‌سايت محمدرضا كاكاوند ؛ مجموعه‌اي از بهترين كتابهاي اكترونيكي با موضوعات ادبي، شعر، داستان و...
ميكرو وبلاگ من در پيغامك

RSS Feed | فيد (خوراك) آراس‌اس Cellphone Interface | نسخه‌ي تلفن همراه

Copyright © 2009 Mohammad Reza Kakavand. All rights reserved.