پيشترها (يعني همان اوايل كار اين وبلاگ) از دانشگاه آزاد و نظام مضحك و ملوكالطوايفي آن سخن به ميان كشيده و گفته بودم كه با توجه به مبالغ هنگفتي كه بابت شهريه از دانشجو دريافت ميكنند چطور خدمات ارائه ميكنند. نكتهاي كه در اينجا ميخواهم به آن بپردازم نيز جدا از بحث فوق نيست. اين مقاله بخشي از آن چيزي كه مدّتها پيش ميخواستم بنويسم و به دلايلي نشد. ابتدا بياييد نگاهي بياندازيم به قوانين نانوشتهي در حال اجرا در دانشگاه آزاد (چيزهايي كه ديگر براي ما قانون كه نه اصلاً عادت شدهاست):
● در اينجا دانشجو موظف است، شهريه را (اعم از ثابت و متغير) به موقع بپردازد و مسئوليت هرگونه مشكل ناشي از آن (مثل عدم اجازه براي ثبتنام وي) به عهدهي خود دانشجوست.
● دانشجو موظف است نمرهي اوّل استاد را نمرهي آخر خود بداند. چرا كه عملاً حق اعتراض به نمرهي وارد شده از طرف استاد را ندارد. زيرا در اين صورت، بار اول استاد خودش اعتراض را رد ميكند و با اعتراض مجدد باز هم خود استاد اعتراض را رد ميكند (شوراي آموزشي = كشك)، بار سومي هم وجود ندارد و تازه در صورتيكه استاد هم به اشتباه خود اعتراف و نمره را عوض كند اداره امتحانات اين كار را انجام نميدهد و مسؤلين دانشگاه استاد را مؤاخذه ميكنند. ديدن برگهي امتحان داده شده همچون ديدن روي نامحرمان از منكرات بوده و در نتيجه نشدني است.
● دانشجو موظف است رعايت نهايت همكاري و ادب و... را در برخورد با مسؤلين دانشگاه (يعني از آبدارچي و راننده و كارگر گرفته تا ...) بنمايد. جالب است كه اين رابطه فقط يكطرفه است و طرف مقابل هرگونه عمل كند باكي نيست. به عنوان مثال اگر به رانندهي اتوبوسي كه پُر است فقط بگوئيد «حركت كن» با خشونت تمام، پرخاش كنان جواب ميدهد: «مگر تو بايد به من بگويي كي بروم!؟»
● دانشجو موظف است فقط بيايد سركلاس و برود (آسّه بيا، آسّه برو...) چرا كه ماموران دلير حراست چون قشون مغول همهجا پراكندهاند و در صورتي كه كسي را بيكار بيابند... (... شاخت نزنه) همچنين هيچگونه فعّاليّت فرهنگي چشمگيري كه متولي آن دانشجويان باشند در دانشگاه آزاد شكل نميگيرد.
● دانشجو موظف است فقط بگويد «چشم!» مثلاً وقتي درسي را كه ميخواهد به او نميدهند. وقتي ميگويند پرينت انتخاب واحد نميدهيم. وقتي براي ورود و خروج در سردترين و گرمترين روزهاي سال از او كارت مخصوص ميخواهند. وقتي ميگويند كلاس تشكيل نميشود. وقتي نامه درخواستش را جلوي چشمش مياندازند توي سطل زباله و ميگويند برو بيرون. وقتي كه براي چند دقيقهاي تاخير استاد به طرز بيادبانهاي او را از كلاس بيرون مياندازد. و در كليهي مواردي كه دانشجو ذينفع نيست فقط بايد بگويد : «چشم!» چون و چرايي در كار نيست.
اين گوشهاي از قوانين يك واحد دانشگاهي است تا برسيم به سازمان [مخوف] مركزي؛ در آنجا ديگر دانشجو موظف نيست. اصلاً كارهاي نيست. براي چه آمده؟ چه كار دارد؟ مهم نيست. كسي گوش نميدهد. كسي مسؤل نيست. هر كس پي كار خودش، يكي SMS(پيامك!) ميزند يكي با تلفن صحبت [از نوع قهقهه] ميكند ديگري صبحانه، بربري شكلات .... ميكند. همهي مراجعان در مسابقهي دو از اين اتاقك به اتاقك ديگر ميدوند. هر كدام چيزي ميگويند. تا داد سرشان نزنيد مشكلي حل نميشود؛ و البته داد هم بزني، حل نميشود.
در فرهنگ جا افتاده براي خدمتگزاران (خدمتشان ارزاني خودشان باد) دانشگاه آزاد، اصلاً دانشجو مهم نيست. براي آنها دانشجو ماشين پولساز دانشگاه است كه نه كيفيت آموزشي ميخواهد (نمونهاش كلاسهاي 60-80 نفره)، نه بايد فارغالتحصيل شود (بايد بيفتد و 10-12 ترمه شود). نه ميتواند از قوانين آموزشي [كه حق اوست] استفاده كند. و نه حتي ميتواند از حق خود دفاع كند.
و اسفناكتر آن است خود اين دانشجويان هم دچار حس رخوت وسستي شده و هيچ كاري براي بهبود وضع خود انجام نميدهند. همه راضيان ناراضي ميآيند و ميروند.
اساتيد هم كه اكثراً خودشان از دانشگاههاي دولتي فارغالتصيل شدهاند و در دانشگاه دولتي تدريس ميكنند به دانشجو به چشم موجود بيسوادِ درسنخوانِ پولدار، نگاه ميكنند. كه حق اوست كمترين نمرهها، كه مرفهي است بيدرد، كه بايد بيفتد.
جالب آنكه زور هيچ مسئولي در كشور هم انگار به اينها نميرسد و هر كس هم كه اعتراضي بفرمايد پس از مدتي خاموشي و فراموشي برميگزيند.
دانشجويان دانشگاه آزاد چيز زيادي جز محيط آرام بيتنش و تعدادي استاد باسواد (بدون مشكل روحي رواني) براي تحصيل نميخواهند. اينها نه فعاليت صنفي آنچناني دارند و نه هر هفته به يك بهانه شلوغ ميكنند براي اين و آن سر و دست ميشكنند. آيا اين چيز زيادي است كه از آنان دريغ ميشود؟
آزار دادن دانشجو به عناوين و بهانههاي مختلف امروز ديگر بخشي از نظام پول محور دانشگاه آزاد شده است. جايي كه علم حرفي براي گفتن ندارد و اين ماديات است كه تعيين كننده است.
خلاصه آنكه تحصيل در اين دانشگاه رنجي است خود خريده كه بايد تا آخرش آن را تحمّل كرد كه خدا نصيب هيچيك از بندگانش نفرمايد. آمين
شانزدهمين مجموعه كتاب الكترونيكي
كتابخانهي وبسايت محمدرضا كاكاوند هم در دسترس همگان قرار گرفت. گزيده اشعار احمد شاملو، شاعر فقيد معاصر، مشتمل 9 دفتر شعر از وي، هماكنون از طريق كتابخانه سايت [رديف يازدهم] قابل دريافت است.