ما با هر تبسم پاك ، با هر نگاه پر اميد، با هر روي دلربا متولّد ميشويم. ما با هر سنگ بر سر راه ، با هرسختي جانكاه، چشماني پر آب را مترصد ميشويم. ما با هر بوسهي باران زندهايم، با هر نسيم محبت، عاشق ميشويم. ما با هر غرش مهيب ابر ترسان ميشويم. ما با هر سخن لطيف، بهاري ميشويم. ما واژهي بيتعريف هستي ميشويم. براي ما سخن چه بسيار است و همانند ما نيست، به بزرگي و به خُردي به عظمت و به خواري. چه در ميدان سخنگفتن فراخيم و در آوردگاه عمل تنگ. ما چه شاد و چه غمگين، چه آزاد و چه اسير، چه در ياد و چه بر باد ... ما ... ما واژهي بيتعريف هستي ميشويم. از هر آزاري خسته، بر سر بيراهه بنشسته، دل به هيچ بر بسته، فرياد ميشويم. بر برزن و آبادي، بر روزن اين وادي، براي صبح فردا دلشاد ميشويم. ما با هر تبسم پاك ، با هر نگاه پر اميد، با هر روي دلربا متولّد ميشويم. ما واژهي بيتعريف هستي ميشويم.
::+نوشته
شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 3:15 توسط محمدرضا کاکاوند
|
جستجو
سخن
آنقدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را آموختم. «ناپلئون»