از اين به شب رسيدن و ديدار سحرهاي تكراري تنها چيزي كه ميشود فهميد آن است كه اوراق وجود ما بسيار سريعتر از آنچه ميپنداشتيم طي ميگردد. و اين هيچ خوب نيست. بادهاي وزنده تغيير پيش از آن كه به خود بياييم از راه ميرسند و در چشم بر هم زدني روزگار را چنان دستخوش تغيير مي كنند كه ديگر جبران كردني نباشد. اين تغييرات چه در زندگي هر انساني و چه در شرايط اجتماعي يك جامعه شكل ميگيرد و هر انسان و يا جامعهاي كه در خواب غفلت به سر برد سود و سرمايه را در كف اين بادها خواهد گذارد. با اين تفاوت كه اين تغييرات در زندگي كوتاه يك انسان در طي اندك مدتي چند ماهه يا ساله رخ ميدهد و در يك جامعه شايد در چند دهه.
هوشياري و تلاش اگر از آدمي دور گردد شاخهي وجود انسان چون بيد به دست اين طوفانهاي وحشي خواهد بود و سر انجام كه چون گرد در اين غوغا از ميان بر خواهد خواست آن چيزي نخواهد بود كه ميخواسته.
| يا رَب از ابر هدايت برسان باراني |
پيشتر زان كه چو گردي ز ميان برخيزم |
| |
ديوان حافظ غزل 336 |
بايد به سمتي رفت. بايد كاري كرد. راهنمايي خبره اگر راه نموده كه بهتر؛ والّا بايد حتي به راه شناسي همت گمارد و پاشنهها بالا كشيد و قدم در راه نهاد. كوشيد حتي اگر نتيجهاي ندهد.
| به راه باديه رفتن بهْ از نشستن باطل |
وگر مُراد نيابم به قدر وُسع بكوشم |
| |
بوستان سعدي غزل 405 |