گرچه ما در امريكا زندگي نميكنيم. گرچه ما حوادث غير مترقبهي زيادي را هر روزه و هر ساله در كشور خود شاهديم (جالب آن است كه هيچكس توجه چنداني به آنها ندارد) ولي امروز سالگرد روزي است كه يكي از وقيحترين جنايات بشري در آن رخ داد. آري يازدهم سپتامبر2001را كمتر كسي است كه به اين زوديها از ياد ببرد. روزي كه در آن حدود3000نفر كشته شدند و تبعات آن وخيمتر از خودش بود.
تصورش را بكنيد در طبقهي چندم يك آسمان خراش مهم هستيد و يك هواپيماي غولپيكر بوئينگ 767 را ميبينيد كه به طرف شما در حركت است و ديگر هيچ... چون هر تلاشي بيفايده است. حتي پرتاب كردن خود از پنجره به بيرون.
و بدتر آنكه به مقاصد سياسي چند ديكتاتور كشته شدهايد. يعني قرباني به پيشرفتن نقشهها وسياستهايي كه بايد براي راحتي شما باشند. اين وضعيت با وضع قربانيان هولوكاست و يا ديگر نسل كشيهاي بشري تفاوتي ندارد. آن چند هزار نفر در نيويورك، افغانستان و عراق هر كدام انسانهايي بودند مثل من و شما با هزاران اميد و آرزو، تفكر و ايده و برنامه براي فرداها. اينجاست كه انسان پي به بيارزشي دنيا ميبرد.
تا كي غم آن خورم كه دارم يا نه وين عمربهخوشدليگذارميا نه
پركن قدحباده كه معلومم نيست كاين دم كه فرو برم برآرم يا نه